مقدس من

برای لحظه ای دیدار,بیدارم بیا...

بزرگ بود
قوی بود
همه به اون احترام می گذاشتند
شکستنی نبود به این سادگی ها
اما زود در گذشت
غرورم را می گویم
ناگهان فوت کرد
.....!


نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد 1391 ساعت 05:09 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

هر وقت از دست کسی یا چیزی ناراحت شدی 
فقط یه لحظه 
یه لحظــــه 
به نبودنش 
یا نداشتنش فکر کن.....!



نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد 1391 ساعت 10:06 ق.ظ توسط m .m نظرات | |

خوش به حال فرهاد

تمام خاطرات تلخش ...

شیرین است.


نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد 1391 ساعت 09:53 ق.ظ توسط m .m نظرات | |


غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

    یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

        بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

             اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

                  زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

            رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

        آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

   اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

    دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

         تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

              تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

                   پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

                      تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

                          داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

                              رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

                         تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

                   منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

               نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

              تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

              عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

              گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

                 نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

                     شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

                       و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

                          پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

                              اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

                              بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

                              ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

                              روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

                              بـه خـدا نـمــیـری از یاد


نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت 1391 ساعت 10:40 ق.ظ توسط m .m نظرات | |

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم؟

نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم
زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته‎ی این ایل و تبارم چه کنم؟

من کزین فاصله غارت شده‎ی چشم تو ام
چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟

یک به یک با مژه‎هایت دل من مشغول است
میله‎های قفسم را نشمارم چه کنم؟



شاعر : سید حسن حسینی


نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ساعت 09:01 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

روز زن رو به همه ی زنان تنهایی که شوهرشونو از دست دادن تبریک میگم.

میدونم هیچ کس بهتون تبریک نگفته...

میدونم چقدر تنهایین...

میدونم چقدر سخت میگذره وقتی همه ی لحظاتتون رو به یاد وقتی همسرتون زنده بود میگذرونین...

میفهمم....

فقط میتونم بگم اجر صبوریتون با فاطمه زهرا(س) ....



(کاش زنده بودی مقدسم)

نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت 1391 ساعت 05:57 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

مـَــن ..

طَعـــم شیرین یافتن را

در طَعم تلــخ از دَستــــ ـــ ـ دادن یافتــَـم

و در این میان

سَهم من تنهـــــا یک یادَتـــ ـــ ـ به خیر

ساده بود

نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ساعت 05:09 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

پیشـانــی ام

چـسبیدن بـه سیـنـه ات را می خــواهــد ...

و چــشمـانــم

خـیس کـــردن  پیــراهــنت را !

چـه بغض  پـُرتــوقـعی دارم من امـــروز !!

نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ساعت 09:44 ق.ظ توسط m .m نظرات | |

شـَــبـــهـــا
زیــــر دوش آب ســــَـــــــــــرد

رهــــــــــا میکـــنـم بـغـــــض زخـــــمـهــــایــم را
در حالی که هــــمــــــــــه میگویند:

خـــ ـوش به حـــالــَــش ...
چه زود فـَـــــــــرامــــــوش کــَـرد!

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ساعت 09:44 ق.ظ توسط m .m نظرات | |

سالهاست که مرده ام

بی تو

نه بوی خاک نجاتم داد،

نه شمارش ستاره ها تسکینم...

چرا صدایم کردی ؟

چرا ؟


                          (مرحوم حسین پناهی)


نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ساعت 05:22 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

فقط چند قدم ،

مانده بود به تو برسم . . .

اگر

این خواب ادامه داشت !

نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ساعت 09:35 ق.ظ توسط m .m نظرات | |

صـدای پای تو که می روی

صـدای پای مــرگ که می آید . . . .

دیـگر چـیـزی را نمی شنوم !

...


                                                       (مرحوم حسین پناهی)

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ساعت 10:18 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

فرق نمیکنه دورو برت چقدر شلوغ باشه 
وقتی از درون تنهایی
.....!
نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ساعت 06:53 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

نه تو می مــانی و نه انــدوه،

... ... و نه هیچیـــــک از مردم ایــــن آبادی...

به حباب نگـــــران لب یک رود قســــم،

و به کوتاهــــی آن لحظه شـــــادی که گذشت،

غصــــه هم می گــــذرد،

آنچنــــانی که فقط خاطــــره ای خواهـــد ماند ...

لحظه ها عریاننــــد.

                         به تنِ لحظـــه خود، جامه انــدوه مپوشان هرگــــز.


                                      
                                         (سهراب سپهری)

نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 ساعت 08:48 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

كاش خودم را جایی جا بگذارم...

و برگردم و ببینم كه...

نیستم!!!

نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 ساعت 04:04 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

و مرگ، مُردن نیست

و مرگ، تنها، نفس نکشیدن نیست

من مردگان بیشماری را دیده‌ام

که راه می‌رفتند

حرف می‌زدند

... سیگار می‌کشیدند

... و خیس از باران

انتظار و تنهایی را درک می‌کردند

شعر می‌خواندند

می‌گریستند

قرض می‌دادند

قرض می‌گرفتند

می‌خندیدند

و گریه می‌کردند...

-

نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 05:28 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

امروز ...
دلم بدجوری گرفته..از دیروز همش گریه کردم...
خدا جون...صدای اذانو میشنوی؟صدای ناله منم میاد؟؟؟
اگه من بخوام مقدسمو ببینم باید چه جوری التماست کنم؟
به این لحظه قسم که دلم خیلی تنگه.واقعا دلم واسه دیدنش داره میمیره.خواهش میکنم منو ببر پیشش.طاقتم نمیاد دیگه....خواهش کردم خدا جون...خواهش...
مقدسم...
وقتی گریه میکنم انگار عکست هم داره اشک میریزه...گریه نکنی دلم میمیره همسری...فقط قول بده منتظرم می مونی.قول بده پشت و پناهم باشی.به خدا کسیو جز تو ندارم ...
 مقدس من...دوستت دارم...از خدا بخواه بیام پیشت...شاید حرف تو رو زمین ننداخت؟


نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت 1391 ساعت 07:10 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

گاهی اگه دوستش داری 
به خاطرش 
ماندن را تحمل کن 
رفتن از دست همه برمی آید.....!

نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت 1391 ساعت 05:54 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

کسـی کـه چشـم بـه راهـه

 
از کســی کـه تـو راهــه

 
                                              
خستـــه تـــره
.....!
نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 ساعت 08:51 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

آئینۀ تجلی اسماء ایزد است

این بانویی که روی لبش ذکر أشهد است

صبرش سر آمده دگر از دست این دیار

با آن که در ثبات و صبوری زبان زد است

با تازیانه ها به تسلایش آمدند

دوران رنج و غربت آل محمد است

جان می‌دهد برای غریبی مرتضی

اندوه و بی‌کسی خودش گر چه بی‌حد است

این پهلوی شکسته چه آورده بر سرش

با هر نفس زدن نفسش بند آمده ست

شوق زیارت پدر و غربت علی

حالا میان رفتن و ماندن مردد است


نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ساعت 11:01 ق.ظ توسط m .m نظرات | |

من و این داغِ در تكرار مانده

 من و این آتش بیدارمانده

 مپرس از من چرا دلتنگ هستم

 دلم بین در و دیوار مانده


نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ساعت 07:02 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

چه فرقی می كند.. 

در سیرك یا در خانه؟
!! 

خنده ات كه تلخ باشد،
 

دلت كــه خون باشد،
 

تو هم دلقكی
..!! 
نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ساعت 11:28 ق.ظ توسط m .m نظرات | |

آنقدر پیش این و آن از خوبــی هایش گفتم كه

وقتی سراغش را میگیرند

شرم دارم بگویم تنهایــم گذاشت ..


نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 ساعت 10:38 ق.ظ توسط m .m نظرات | |

مثل من نباش...

تنها نباش...

سخت میگذره...

دنیا آدم های تنها رو نمیخواد...هیچ کس نمیخواد...

اما اگه روزی تنها شدی...
.
.

زنانه مرد باش....
                              
                                          (م.مقدس)

نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت 1391 ساعت 09:37 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

دیشب از بام جنون دیوانه ای افتاد و مرد
پیش چشم شمع ها پروانه ای افتاد و مرد

از لطافت یاد تو چون صبح گل ها خیس بود

شبنمی از پشت بام خانه ای افتاد و مرد

موی شبگونی كه چنگش میزدی شب تا سحر

از سپیدی لا به لای شانه ای افتاد و مرد

ازدیاد پنجره جان قناری را گرفت

در قفس از نغمه ی مستانه ای افتاد و مرد

این كلاغ قصه را هرگز تو هم نشنیده ای

تا خودش هم قصه شد افسانه ای افتاد و مرد

نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت 1391 ساعت 07:35 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

حکایتم کن

برای دستهایی که مرا جستند


و برای چشمانی که مرا قطره قطره...


برای لبهایی که ترانه ام کردند


و بعد شاید مرثیه ای


حکایتم کن به غروب رسیده ام!!!

نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت 1391 ساعت 10:34 ق.ظ توسط m .m نظرات | |

امروز 31 فروردین...
سال 88 همین روز بود که رفتیم حج...من و مقدسم...

مقدس من ...بهت مدیونم ...اگه تو نبودی شاید هیچ وقت قسمتم نمیشد برم خونه ی خدا...
یادم نمیره آخرین لحظه چشمات پر از اشک بود...
میگفتی همسری شاید دیگه هیچ وقت اینجا رو نبینیم....
راست میگفتی...به 1 سال نرسید که رفتی...

رفتی و تنهام گذاشتی با این همه بد بختی...
فقط میتونم بگم که محبتهاتو هرگز فراموش نمیکنم .از خدا برات بهترین ها رو میخوام...
این روزا اگه خدا رو دیدی بهش بگو...

فقط  منو یادش نره...

دوستت دارم مقدسم...به این اذان قسم دلم واسه دیدنت داره پر میکشه...


خدا رحمتت کنه گل قشنگم...منتظرم بمون...


نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین 1391 ساعت 07:02 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

دل نهادیم به سویت و لبیک گویان به دیدار کعبه ات شتافتیم...

او شاد بود,من شاد بودم.

افسوس که چه زود بهارمان خزان شد...

کاش لبیک مرا نیز می پذیرفتی!!!




                                                                    (م.مقدس)

نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین 1391 ساعت 06:58 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

فردا...

روز بزرگی است...روزی که قلبت را برای اولین بار برایم سرودی...

روزی که سالهاست دلم برای لحظه لحظه اش میتپد...

مرد من...مقدس من...

روزهای عاشقی مان پایان ندارد...

فردا و هیچ روز دیگری را فراموش نخواهم کرد.حتی اگر تو در بهشت باشی و من در جهنم دنیایم....

با همه ی این فاصله ها...

دوباره فریاد میزنم که دوستت دارم...

امیدوارم خدا صدایم را به قلبت برساند...

برای من بمان
عشق ابدی من...مقدس من


نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت 07:19 ب.ظ توسط m .m نظرات | |

امشب باز هم پستچی پیر محله ی ما نیومد یا باید خانه مان را عوض کنم یا پستچی را
تو که هر روز برایم نامه می نویسی،مگه نه؟؟؟


نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت 11:52 ق.ظ توسط m .m نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت